هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
442
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
نفرت مواجه بودند تا حدى كه ناگزير به دروغ و گمراهسازى و وارد آوردن تهمت بر خليفهء شرعى براى توجيه موضع دشمنانهء خويش با حضرت على بودند و اينكه عثمان بن - حنيف به عنوان مسئول امنيت و نماينده و كارگزار و صاحب قدرت در بصره و ولايتهاى اطراف آن در گفتگوى با ايشان و برخوردهاى خود با آنها تلاش بسيارى مىكرد تا پيش از آنكه كار به خونريزى و در افتادن مردم در فتنه و از ميان رفتن اموال و امكانات رسد و معاويه و امثال وى از دشمنان اسلام به سود خود از آن بهرهبردارى كنند آنان را سر عقل آورد ولى آنها بر موضع خود پافشارى كردند و بالاخره به وى خيانت كردند و به اسارتش گرفتند و گروهى از يارانش را به قتل رساندند و براى مدت كوتاهى قدرت به دستشان افتاد و از سوى برخى دستهجات ، همراهيها و كمكهايى نيز ديدند كه البته وجود عايشه به عنوان همسر پيامبر و دختر خليفه اول و به عنوان زنى كه بهر حال بر مردم مىتواند مؤثر واقع شود و بويژه او كه از موقعيت اجتماعى و شخصيت قدرتمندى برخوردار بود ، باعث آن شده بود . امير المؤمنين ( ع ) وقتى از مواضع طلحة و زبير و عايشه و راه افتادن آنها به سوى بصره و اعلام قيام مسلحانهء ايشان ، با خبر گرديد برنامهاى را كه به منظور به زانو در آوردن يا مبارزه كردن با معاويه در صورت پاىبنديش بر مواضع خود داشت عدول كرد و رهسپار بصره شد و همراه خود ارتشى متشكل از سران مهاجرين و انصار و كسانى كه با پيامبر ( ص ) در بدر و احد و احزاب و بيشتر برخوردهايى كه با مشركان داشت را تجهيز كرد و عجله بخرج داد چه اميدوار بود كه پيش از رسيدن شورشيان به بصره ، آنها را دريابد و هنوز اميدى در دل داشت كه بالاخره از خر شيطان پياده شوند و به مسلمانان بپيوندند . كارگزار او عثمان ابن حنيف به استقبالش آمد و بلاهايى را كه گفتيم بر سرش آورده بودند . حضرت خشمش را فرو خورد و به راه خود ادامه داد و به نزديكى بصره رسيد در آنجا توقف كرد و فرستادگانش را نزد آنان فرستاد و از عواقب اين تمرد و سركشى برحذرشان داشت و هشدارشان داد كه مبادا به اين مفسدهجويى كه اگر ادامه پيدا كند به سرتاسر مملكت سرايت مىكند ، ادامه دهند ولى آنها تن دادن به پند و اندرزهاى او را نپذيرفتند و نسبت به مواضع خود پافشارى كردند . در آن فاصلهاى كه حضرت مشغول گفتگو با متمردين بود فرستادگانى به كوفه فرستاد تا براى سر جاى خود نشاندن اين سركشان ، كمك بخواهد تا بالاخره به حكم خدا تن در دهند و پس از جر و بحثهاى بسيار و مشاجرات سختى كه ميان والى آن ابو موسى الاشعرى و درباريانش از